کلبه
گرم و دنج
هر بار مسافری می آید
کلبه را چراغانی میکنم
دل میبندم
و از یاد میبرم که مسافر برای رفتن آمده است
جنازه امروز را امشب خاک خواهیم کرد و تولد فردا را فردا جشن خواهیم گرفت
گرم و دنج
هر بار مسافری می آید
کلبه را چراغانی میکنم
دل میبندم
و از یاد میبرم که مسافر برای رفتن آمده است
روز و تاریخ اجرام مشخص شد
نمایش زیرزمین
نویسنده: آرش عباسی
کارگردان:نسترن آزاد
سه شنبه 6 بهمن ماه 88
ساعت: 6:30 بعد از ظهر
مکان: اداره تئاتر/خانه نمایش
بیست و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر
برای اطلاعات بیشتر به سایت ایران تئاتر مراجعه فرمایید
ثانیه ها اسم تورا جار زدند
و
دقایق دوباره تنهایی منو تکرار زدند
و نگاه تو......
و
سکوتی که در این عقربه ها میچرخید انگارقلب مرا در چشمان تو دار زدند
بافتن یک قالیست ....
نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی
نقشه را اوست که تعین کرده
تو در این بین فقط می بافی
نقشه را خوب ببین
نکند آخر کار
قالی زندگیت را نخرند؟؟؟
سلام
می دونم که خیلی وقته سر وسامونی به وبلاگ ندادم اما حالا اومدم با کلی خبرهای دست اول
گروه هنری مهر وماه با :
نمایش زیر زمین :
نوشته : آرش عباسی
به کارگردانی: نسترن آزاد
با کسب جوائز:
اول بازیگری مرد(محمد مطهری پور)
دوم بازیگری زن(نسترن آزاد)
کارگردانی دوم (نسترن آزاد)
رتبه اول بازیگری مرد از دید کانون بازیگران
کاندیدای بازیگری زن از دید کانون بازیگران
کاندیدای کارگردانی از دید کانون کارگردانان
رتبه اول نمایش از دید کانون منتقدین
و گریم برگزیده (لیلا زارع)
از جشنواره استانی به جشنواره منطقه ای راه پیدا کرد
و در جشنواره منطقه ای نیز با کسب جوائز:
برتر بازیگر مرد (محمد مطهری پور)
برتر بازیگر زن (نسترن آزاد)
رتبه اول طراحی پوستر و بروشور (یاسمن آزاد)
کاندیدای کارگردانی (نسترن آزاد)
و رتبه اول از دید کانون منتقدین و تماشاچیان
به جشنواره تئاتر فجر تهران راه یافت
در اینجا صمیمانه از تمام کسانی که مارا یاری کردند تشکر میکنم
وعده ما تهران...
بعد از اعلام نتایج /تاریخ/ساعت و مکان اجرا در همین وبلاگ نوشته خواهد شد
خاطره ی دو هفته بارندگی از خاطر میرود
این ......
همه ی حکایت زندگیست
دلم برای یک حال ساده
تورا دیدن تنگ است
برای
تمام چيزهای منفی كه ما بخود
میگوييم، خداوند پاسخ مثبتي
دارد،
تو
گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند
پاسخ داد «همه چيز ممكن
است»،
تو
گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست
ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را
دوست دارم»،
تو
گفتی «من بسيار خسته هستم»،
خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش
خواهم داد»،
تو
گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»،
خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی
است»،
تو
گفتی «من نمیتوان مشكلات را حل
كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای
تو را هدايت خواهم
كرد»،
تو
گفتی «من نمیتوانم آن را انجام
دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری
را با من میتوانی به انجام
برسانی»،
تو
گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند
پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد
كرد»،
تو
گفتی «من نمیتوانم خود را
ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را
بخشیده ام»،
تو
گفتی «من میترسم»، خداوند پاسخ
داد «من روحی ترسو به تو نداده
ام»،
تو
گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»،
خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی
هايت را به دوش من
بگذار»،
تو
گفتی «من به اندازه كافی ايمان
ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به
همه به يك اندازه ايمان داده
ام»،
تو
گفتی «من به اندازه كافی باهوش
نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو
عقل داده ام»،
تو
گفتی «من احساس تنهايی میكنم»،
خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را
ترك نخواهم كرد»،
6:30 غروبه
قرار
گرما
صدای بوق ماشینها
آهنگهایی که تاحالا توی عمرت نشنیدی
چیزهایی که همه باهاش حال میکنن و تو هم فکر میکنی که بهتره دوست داشته باشی که هم رنگ جماعت شی که یه دفعه یادت به این جمله میفته که:
گر خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو !
و در آخر ایستگاه
قطاری که یا تورا میاورد یا مرا
اولین بار که عاشقت شدم یادته؟؟
من یه کرم سیب بودمو تو یه کرم ابریشم!
من به تو قول دادم دیگه هیچ وقت سیب نخورم و تو قول دادی دوره خودت پیله نزنی ...
ولی نمیدونم چی شد؟ !
من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم
تو هم از غصه دوره خودت پیله بستی و.....
حالا این دومین بار که عاشقت شدم
ولی حالا من هنوز کرم سیبم و تو یه پروانه خوشکل و زیبا .
تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیبایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده.
دیگه از هرچی سیبه متنفرم